صبح مدرسه است؛ کودک کفشش را پیدا نمیکند، دفترش داخل کیف نیست، لباسش آماده نشده و با عجله دنبال مداد میگردد. عصر که...
کودک نمیخواهد کسی او را ببوسد، اما از ترس ناراحت شدن دیگران سکوت میکند. دوستش مداد یا خوراکیاش را میخواهد و او با...
کیف مدرسه وسط خانه افتاده، لباسها روی زمین مانده، دفتر مشق پیدا نمیشود، ظرف خوراکی داخل کیف جا مانده، مسواک فراموش شده و...
کودک عصبانی میشود و ناگهان داد میزند. در بازی میبازد و مهرهها را پرت میکند. وقتی به خواستهاش نمیرسد، در را محکم میبندد....
کودک دوست دارد با بچهها بازی کند، اما نمیداند چطور وارد جمع شود. کنار زمین بازی میایستد و نگاه میکند. در کلاس دوست...
کودک چیزی میخواهد، اما بهجای اینکه واضح بگوید، غر میزند. ناراحت است، اما قهر میکند. کمک لازم دارد، اما میگوید «هیچی». از خواهرش...