آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

مریم از نتیجه امتحان ریاضی در مدرسه بسیار خوشحال بود و با شور و هیجان با دوستش در این مورد صحبت میکرد. صورتش از شادی برق میزد و انگار تمام دنیا به او تعلق داشت. حتی در راه رفتن به حیاط مدرسه، زیر لب آواز میخواند و مدام به برگه امتحانش نگاه میکرد.
اما همین که وارد حیاط مدرسه شد و دید دوستانش دور هم جمع شدهاند و کسی به او توجهی نمیکند، ناگهان احساس غم شدیدی کرد. با خودش گفت: «چرا اصلاً به من نگاه هم نمیکنن؟»
شادی دیوانهوار چند دقیقه پیش، جای خودش را به حس تنهایی عجیبی داد. انگار آن نمره دیگر هیچ ارزشی نداشت. حتی وقتی زنگ بعد یکی از دوستانش از راه رسید و گفت: «مریم! شنیدم ریاضی رو ۱۹ شدی!» مریم فقط با بیحوصلگی جواب داد: «مهم نیست… اصلاً چیز خاصی نبود.»
بیثباتی عاطفی و هیجانی یکی از ویژگیهای رایج دوره نوجوانی است. نوجوان در این مرحله ممکن است خیلی زود خوشحال شود، خیلی زود ناراحت شود، ناگهان عصبانی شود، بعد پشیمان شود، گاهی پرانرژی و اجتماعی باشد و کمی بعد بیحوصله، ساکت یا گوشهگیر شود. این تغییرهای عاطفی برای والدین گاهی گیجکننده است؛ چون احساس میکنند با فرزندی روبهرو هستند که رفتار و حالش قابل پیشبینی نیست.
بخشی از این نوسانها به تغییرات جسمی، هورمونی و رشدی دوره بلوغ مربوط است. در نوجوانی، بخشهای هیجانی مغز فعالتر عمل میکنند و نوجوان نسبت به اتفاقهای روزمره، تذکرها، طرد شدن، مقایسه شدن، شکست، دعوا با دوستان یا برخورد والدین حساستر میشود. از طرف دیگر، مهارت کنترل هیجان، صبر، آیندهنگری و تحلیل موقعیت هنوز در حال رشد است. به همین دلیل نوجوان ممکن است در لحظه واکنش شدیدی نشان دهد، اما بعد از آرام شدن، خودش هم از رفتار خود ناراحت یا پشیمان شود.
بیثباتی هیجانی یعنی نوجوان در مدیریت احساساتی مثل خشم، غم، اضطراب، ناراحتی، شرم، ناامیدی یا هیجان شدید هنوز به مهارت کافی نرسیده است. او ممکن است یک اتفاق کوچک را خیلی بزرگ تجربه کند؛ مثلاً یک تذکر ساده را بیاحترامی بداند، یک شوخی را تحقیر تلقی کند، یک اختلاف با دوست را پایان رابطه بداند یا یک شکست تحصیلی را نشانه بیارزشی خودش ببیند.
این ویژگی به معنای بد بودن، لوس بودن یا بیادبی نوجوان نیست؛ اما به این معنا هم نیست که هر رفتاری قابل پذیرش است. والد باید احساس نوجوان را ببیند و جدی بگیرد، اما همزمان برای رفتارهای آسیبزننده مثل توهین، پرخاشگری، قهر طولانی، آسیب به وسایل یا بیاحترامی، مرز روشن داشته باشد.
نشانهها
نوجوان ممکن است در فاصله کوتاهی از شادی به غم، از آرامش به عصبانیت یا از هیجان به بیحوصلگی برسد. این تغییرها گاهی با اتفاقهای کوچک روزمره فعال میشوند.
ممکن است نوجوان با یک تذکر، شوخی، نگاه، مقایسه یا جمله کوتاه بهشدت ناراحت شود. چیزی که از نگاه والد ساده است، برای نوجوان ممکن است سنگین، تحقیرآمیز یا ناعادلانه به نظر برسد.
وقتی خواستهاش برآورده نمیشود، نمرهاش کم میشود، برنامهاش به هم میریزد یا با مخالفت روبهرو میشود، ممکن است واکنشی شدید نشان دهد؛ مثل گریه، عصبانیت، قهر، داد زدن یا کنارهگیری.
بعضی نوجوانان وقتی غمگین، شرمنده یا عصبانی میشوند، به اتاق خود میروند، سکوت میکنند، کمتر حرف میزنند یا از جمع خانواده فاصله میگیرند.
نوجوان ممکن است بعد از عصبانیت، حرف تند، گریه یا قهر، آرام شود و خودش هم احساس پشیمانی کند؛ اما در لحظه نتوانسته هیجان خود را کنترل کند.
قطع رابطه با دوست، بیتوجهی همکلاسی، دعوا در گروه دوستان، مسخره شدن یا احساس طردشدگی میتواند حال نوجوان را بهشدت تغییر دهد.
بایدها
نبایدها
جملههایی مثل «چقدر لوسی»، «همهاش اداست»، «برای این چیزها گریه میکنی؟» باعث میشود نوجوان احساس شرم کند و از والد فاصله بگیرد.
اگر نوجوان عصبانی است، بالا بردن صدا، تهدید، تحقیر یا ادامه بحث معمولاً اوضاع را بدتر میکند. اول آرامسازی، بعد گفتوگو.
نوجوان ممکن است واقعاً تحت فشار هیجانی باشد. البته رفتار نامناسب باید اصلاح شود، اما بهتر است ریشه احساس او هم دیده شود.
اگر نوجوان قهر کرد، والد نباید با قهر طولانیتر جواب بدهد. فاصله کوتاه برای آرام شدن طبیعی است، اما قطع رابطه عاطفی و سکوت تنبیهی، ناامنی را بیشتر میکند.
نگویید «قبلاً اینطوری نبودی»، «بچه که بودی خیلی بهتر بودی» یا «نمیدونم چی شد اینقدر بد شدی.» نوجوان در حال تغییر است و این جملات او را بیشتر آشفته میکند.
صحبت درباره گریه، عصبانیت، اضطراب یا حساسیت نوجوان جلوی دیگران، حس تحقیر ایجاد میکند. این مسائل باید در فضای خصوصی و امن گفته شود.
گفتن «خودتو کنترل کن» کافی نیست. نوجوان باید یاد بگیرد چطور خودش را کنترل کند. مهارت کنترل هیجان نیاز به تمرین، الگو و تکرار دارد.
جمعبندی
بیثباتی عاطفی نوجوان، نشانه خراب شدن او نیست؛ نشانه این است که احساساتش پرقدرتتر از مهارتهای کنترل آن شدهاند. والد آگاه، نه احساس نوجوان را سرکوب میکند و نه رفتار آسیبزننده را آزاد میگذارد؛ بلکه با آرامش، مرز روشن و گفتوگوی امن، به او کمک میکند احساساتش را بشناسد و مدیریت کند.
