آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

امیر همراه چند نفر از دوستانش برای گردش به دامنه کوه رفته بود. بعد از کمی استراحت، تصمیم گرفتند مقداری بالاتر بروند. مسیر آنها به پایین یک صخره رسید. امیر ناگهان گفت: «بیاید از همین صخره بریم بالا!»
محسن که از دوستانش بود، گفت: «این صخره بلنده، تجهیزات میخواد. مطمئنی میتونی؟»
امیر با اعتمادبهنفس جواب داد: «نگران نباش. بدنم مثل فنره. خودم میفهمم کجا پام رو بذارم.»
محسن دوباره گفت: «ولی بالا رفتن از صخره بدون تجهیزات خطرناکه. چند نفر این کار رو کردن و آسیب دیدن.»
امیر گفت: «اونا بلد نبودن. من این کارهام. حالا نگاه کن.»
چند دقیقه بعد، پای امیر لغزید و پایین افتاد. مچ پایش بهشدت آسیب دید و دیگر نمیتوانست راه برود. وقتی محسن هشدار قبلیاش را یادآوری کرد، امیر گفت: «تقصیر کفشهای جدیدم بود! اگه کفش قدیمیمو پوشیده بودم، الان بالای صخره بودم.»
«مرگ برای همسایه است!!!» این ضربالمثل، تعریف ساده این ویژگی نوجوان است. دلمشغولی بیش از حد نوجوانان به «خود»، موجب به وجود آمدن نوع دیگری از تحریف شناختی میشود که به «افسانه شخصی» یا «پندار افسانهای» معروف است؛ باوری غیرواقعی و خیالی که فقط در افسانهها ممکن است پیدا شود.
پندار افسانهای یعنی نوجوان خودش را تا حدی خاص، متفاوت، استثنایی و گاهی آسیبناپذیر میبیند. او ممکن است خطر را بشناسد، اما باور نکند آن خطر برای خودش هم اتفاق میافتد. در ذهن او، حادثه، شکست، آسیب، اعتیاد، تصادف یا پیامدهای بد، بیشتر برای دیگران است، نه برای خودش.
نوجوان در این حالت ممکن است با خود بگوید: «من فرق دارم»، «من حواسم جمعه»، «برای من اتفاقی نمیافته»، «من بلدم چطور کنترل کنم»، «دیگران اشتباه کردند، ولی من نمیکنم.» این احساس میتواند باعث شود هشدارهای والدین، معلمان یا دوستان را جدی نگیرد و دست به تصمیمهایی بزند که هنوز برای آنها مهارت، تجربه یا آمادگی کافی ندارد.
پندار افسانهای با هیجانطلبی و خطرپذیری ارتباط دارد، اما دقیقاً همان نیست. در هیجانطلبی، نوجوان دنبال تجربه تازه و هیجان است. در پندار افسانهای، نوجوان علاوه بر میل به تجربه، نوعی احساس خاص بودن و مصونیت هم دارد؛ یعنی فکر میکند هشدارهای خطر، شامل حال او نمیشود.
بخشی از این ویژگی به رشد شناختی و مغزی نوجوان برمیگردد. در نوجوانی، میل به تجربه، لذت، دیده شدن و اثبات خود پررنگ است، اما توانایی سنجش پیامدها، کنترل تکانه و تصمیمگیری پخته هنوز در حال رشد است. به همین دلیل نوجوان ممکن است با اعتمادبهنفس زیاد وارد کاری شود که خطر آن را کامل نمیفهمد یا جدی نمیگیرد.
نشانهها
جملههایی مثل «من با بقیه فرق دارم» یا «من مثل اونا نیستم» میتواند نشانه این نگاه باشد. نوجوان ممکن است تصور کند تجربه، شخصیت یا توانایی او باعث میشود قواعد و پیامدهایی که برای دیگران وجود دارد، درباره او صدق نکند.
نوجوان ممکن است توانایی خود را بیشتر از واقعیت ارزیابی کند؛ مثلاً بدون آموزش کافی بخواهد صخرهنوردی کند، با آمادگی کم وارد مسابقه شود یا کاری را انجام دهد که نیاز به مهارت و تجربه دارد.
نوجوان ممکن است بداند یک رفتار خطر دارد، اما آن خطر را درباره خودش جدی نگیرد. مثلاً بگوید: «برای من اتفاقی نمیافته»، «من حواسم جمعه»، «من کنترلش میکنم» یا «فقط بقیه آسیب میبینن.»
ممکن است پیامدهای یک رفتار را کوچک بداند؛ مثل رانندگی پرخطر، مصرف مواد، چالشهای خطرناک، رابطه ناسالم، رفتوآمد ناایمن یا انجام حرکات نمایشی بدون تجهیزات.
نوجوان ممکن است هشدار والدین، معلم، مربی یا دوستان را جدی نگیرد و بگوید: «شما زیادی میترسید»، «این حرفا برای آدمای ناشیه»، «من خودم بهتر میدونم.»
وقتی اتفاقی میافتد، نوجوان ممکن است به جای پذیرش مسئولیت، شکست را به عوامل بیرونی مثل کفش، جاده، معلم یا شانس نسبت دهد؛ مثل نوید که بعد از سقوط گفت: «تقصیر کفشهام بود.»
نوجوان ممکن است احساس کند بزرگترها او را درک نمیکنند یا بیش از حد محتاط و قدیمی فکر میکنند. به همین دلیل توصیهها را به جای راهنمایی، دخالت و محدودیت تجربه میکند.
بایدها
نبایدها
تحقیر باعث نمیشود نوجوان عاقلتر شود؛ معمولاً او را به لجبازی، پنهانکاری یا اثبات خود سوق میدهد. به جای حمله به شخصیت، درباره تصمیم و پیامد آن صحبت کنید.
ترساندن افراطی ممکن است در لحظه اثر بگذارد، اما اگر با گفتوگو و آموزش همراه نباشد، نوجوان آن را اغراق والدین میداند و جدی نمیگیرد.
جملههایی مثل «این کار خطرناکه» کافی نیست. نوجوان باید بفهمد خطر دقیقاً چیست، احتمال وقوع آن چقدر است و اگر رخ دهد چه پیامدی دارد.
چون نوجوان ممکن است فکر کند «برای من اتفاق نمیافتد»، والدین باید در موقعیتهای پرخطر حضور و نظارت هوشمندانه داشته باشند. اعتماد لازم است، اما اعتماد بدون مرز و آگاهی کافی نیست.
جمعبندی
پندار افسانهای یعنی نوجوان گاهی خودش را استثنا و آسیبناپذیر میبیند؛ انگار خطرها برای دیگران است، نه برای او. والد آگاه به جای تحقیر یا ترساندن افراطی، کمک میکند نوجوان خطر را واقعی ببیند، توانایی خود را درستتر ارزیابی کند و یاد بگیرد شجاعت واقعی یعنی انتخاب آگاهانه، نه نادیده گرفتن پیامدها.
