آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

از دعوا تا مذاکره؛ تمرین زندگی اجتماعی
خانه شده میدان جنگ! سرِ یک اسباببازیِ ساده، لگد میپرانند، جیغ میکشند و به هم توهین میکنند. در مهمانی، بین بچهها بر سر یک ماشین اسباببازی مشترک، جنگ تمامعیار راه میافتد. کودک شما تحملِ اینکه دیگری با وسیلهاش بازی کند یا زودتر به سرسره برسد را ندارد.
شما در نقش «داور» ظاهر میشوید و مدام میگویید: «بسه!»، «نوبت توئه»، «یه لحظه اسباببازیت رو بهش بده». گاهی احساس میکنید زندگی خانه تبدیل به یک زمین مسابقه شده که هیچکس جز شما از آن لذت نمیبرد.
این دعواها تا حدودی، بخشِ جداییناپذیری از رشدِ اجتماعیِ کودک است.
کودک در این سن، هنوز در حالِ یادگیریِ الفبایِ «تعامل» است. او هنوز نمیداند چطور بدونِ زورگویی یا قشقرق، خواستهاش را به کرسی بنشاند. این دعواها همیشه بد نیستند؛ آنها، در واقع آزمایشگاهِ اجتماعی برای شناختِ مفاهیمی مثل «مالکیت»، «نوبت»، «عدالت» و «مذاکره» و فرصتی برای یادگیری «حل تعارض» و «مدیریت خشم» هستند.
علتها و دلائل احتمالی دعواها
در این سن، دنیا حولِ محورِ «من» میچرخد. اینکه «دیگری هم حقی دارد» مفهومی است که هنوز در حالِ شکلگیری است. به اشتراک گذاشتن، برای او معادل «از دست دادن» است. این یک مرحله طبیعی رشد است، نه خودخواهی.
کودک نمیداند چطور بدون فریاد و کتککاری به خواستهاش برسد. وقتی نمیتواند با کلمات بگوید «الان نوبتِ منه»، از دستهایش استفاده میکند.
دعوا کردن یکی از سریعترین راههایی است که کودک میتواند شما را وسطِ بازیاش بیاورد و توجه شما را جلب کند؛ حتی اگر با دعوا باشد.
برایِ کودک، برنده شدن در یک دعوا، حسِ قدرت و توانمندی به او میدهد.
اگر در خانه دعوا با داد و فریاد حل میشود، یا کارتونهای پرخاشگرانه میبیند، طبیعی است که همان الگو را تکرار کند.
جعبهابزارِ مدیریتِ درگیریها
۱. از نقش «داور» خارج شوید؛ تماشاگرِ بیطرف باشید:
اگر دعوا فیزیکی نیست، دخالت نکنید. بگذارید خودشان سعی کنند مسئله را حل کنند. اگر دخالت کنید، ناخودآگاه در حالِ داوری هستید و یکی از آنها احساسِ «بازنده بودن» یا «موردِ تبعیض واقع شدن» میکند.
دنبال «چه کسی شروع کرد» یا «حق با کیست» نباشید.
۲. از «مدیریت غیرمستقیم» استفاده کنید:
«میبینم دعوا دارید. یا خودتان حلش کنید، یا هر دو از بازی کردن منع میشوید.» این کار مسئولیت حل تعارض را به خودشان واگذار میکند.
۳. دخالتِ محدود در زمانِ خطر:
اگر دعوا به خشونتِ فیزیکی کشید، فقط آن را متوقف کنید: «من اجازه نمیدم به هم آسیب بزنید.» آنها را از صحنه جدا کنید تا آرام شوند. در این لحظه، دنبالِ «مقصر» نگردید.
۴. احساسات هر دو طرف را نام ببرید (همدلی، اما بیطرفانه):
«تو عصبانی هستی چون اسباببازی رو ازت گرفتن» و «تو ناراحتی چون میخواستی بیشتر باهاش بازی کنی». این کار به آنها کمک میکند احساسات خود و دیگری را بفهمند. اما هرگز در لحظه دعوا طرف نگیرید.
۵. آموزشِ زبانِ مذاکره و حل مسئله:
وقتی دعوا تمام شد و هر دو آرام شدند، با هم بنشینید و بگویید: «دفعه بعد که این اتفاق افتاد، چه کار میتونید بکنید؟». راهحلهایشان را یادداشت کرده، بعضی راهحلها را به زبان بیاورید. مثلاً «به جای کشیدن، بگو لطفاً نوبت من شد».
۶. استفاده از تایمر برای نوبتگیری:
برای اسباببازیهای موردِ مناقشه، از زمانسنج یا ساعت شنی استفاده کنید: «الان ۵ دقیقه نوبتِ علی، بعدش ۵ دقیقه نوبتِ سارا.» این کارِ «عینی»، عدالت را به آنها ثابت میکند و از جنگِ کلامی جلوگیری میکند.
۷. تعریفِ «همکاری» به جایِ «رقابت»:
اگر دو کودک همواره در حالِ رقابت هستند، آنها را در موقعیتهایی قرار دهید که برای رسیدن به یک هدفِ مشترک نیاز به همکاری دارند؛ مثلاً چیدنِ پازل با هم. این کار مسیرِ عصبیِ مغزشان را از «ضدیت» به «اتحاد» تغییر میدهد.
۸. از برچسب زدن دوری کنید:
هرگز یکی را «آرام» و دیگری را «بدجنس» یا «شرور» خطاب نکنید. این برچسبها باعث میشود آنها در همان نقش تثبیت شوند و دعواها را به عنوان راهی برایِ ابرازِ آن شخصیت، ادامه دهند.
۹. تمرینِ مهارتِ صبر:
به آنها یاد بدهید که اگر دیگری اسباببازی دارد، میتوانند با چیزِ دیگری بازی کنند یا منتظر بمانند. «صبر کردن» مهارتی است که باید در بازیهایِ ساده به آنها آموزش دهید.
۱۰. شجاعتِ «بخشیدن» را تحسین کنید:
بعد از یک درگیری، اگر یکی از آنها عذرخواهی کرد یا دیگری بخشید، این رفتار را فوقالعاده تشویق کنید: «چه کار قشنگی کردی که بخشیدیش، آفرین».
نکته: میزان موفقیت شما در مدیریت دعواها به میزان اقتدار و جایگاه شما ربط دارد. هر مقدار در نگاه بچهها محبوبتر و مقتدرتر باشید مدیریتتان نیز موفقتر خواهد بود.
دعواهایِ کودکانه، «مشقِ اجتماعی» هستند. هدفِ شما نباید حذفِ کاملِ دعوا باشد (چون غیرممکن است)، بلکه هدف این است که آنها یاد بگیرند چطور بعد از دعوا، با هم آشتی کنند و دوباره رابطه را بازسازی کنند.
وقتی شما بدونِ قضاوت و با قاطعیت آنها را هدایت میکنید، دارید مهارتِ «حل مسئله» را برای تمامِ عمر به آنها هدیه میدهید.
