آنچه در این مقاله می‌خوانید [پنهان‌سازی]

تا دیروز، هر وقت عصبانی می‌شد، گریه می‌کرد یا اسباب‌بازی‌ها را پرت می‌کرد.

هر وقت ناراحت بود، فقط گوشه‌ای می‌نشست و گریه می‌کرد.

هر وقت خوشحال بود، می‌دوید و جیغ می‌کشید.

احساسات درونش بودند، اما راهی برای بیرون آمدن نداشتند جز رفتار.

حالا اما قرار است اتفاق تازه‌ای رخ دهد؛ یعنی او بتواند احساسش را بیان کند. یعنی پلی بین دنیای درون و زبانش ساخته شود.

ابراز احساسات با کلمات، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی است. این مهارت، سنگ بنای هوش هیجانی است. یعنی کودک در حال یادگیری این است که احساساتش را بشناسد، نام بگذارد، و به جای برون‌ریزی رفتاری، آن را بیان کند.

🔹 کودکی که می‌تواند بگوید «عصبانی‌ام»، کمتر کتک می‌زند.

🔹 کودکی که می‌گوید «ناراحتم»، کمتر قهر می‌کند.

🔹 کودکی که می‌گوید «می‌ترسم»، راحت‌تر می‌تواند کمک بگیرد.

نکته رشدی

👈🏻 توانایی تشخیص احساسات از ۲ تا ۳ سالگی آغاز می‌شود، اما ابراز کلامی خودجوش آنها نیاز به رشد بیشتری دارد.

👈🏻 در ۳ تا ۴ سالگی، کودک با کمک بزرگ‌سال می‌تواند نام برخی احساسات را بگوید و احساسات شخصیت‌های داستان را تشخیص دهد.

👈🏻 از ۴ سالگی به بعد، دایره واژگان هیجانی کودک گسترش چشمگیری می‌یابد. او می‌تواند به‌طور خودجوش بگوید «از دستت عصبانی‌ام»، «ناراحتم چون…» یا «چقدر هیجان‌زده‌ام».

👈🏻 در ۵ تا ۶ سالگی، می‌تواند درباره علت احساساتش صحبت کند، بین احساسات پیچیده‌تر مثل «نگرانی» و «ناامیدی» تمایز قائل شود، و حتی برای مدیریت احساسش راهکار پیشنهاد دهد.

کودکانی که والدینشان مرتب احساسات را برایشان نام‌گذاری می‌کنند و درباره آن صحبت می‌کنند، در ۴ تا ۶ سالگی دیرتر دچار طغیان‌های هیجانی می‌شوند و مهارت‌های اجتماعی بهتری دارند. این یعنی شما با برچسب زدن به احساسات، مستقیماً در حال تقویت قشر پیش‌پیشانی مغز او هستید.

تمرین پیشنهادی

۱. آینه احساسات:

جلوی آینه بایستید و حالات مختلف چهره را تمرین کنید. «ببین این صورت خوشحاله، اینم صورت غمگین». از کودک بخواهید تقلید کند.

۲. کتاب‌های تصویری احساسات:

کتاب‌هایی با شخصیت‌هایی که احساسات واضح دارند بخوانید. هنگام خواندن بپرسید: «به نظر تو خرگوشه الان چه حسی داره؟ از کجا می‌فهمی؟»

۳. برچسب زدن در لحظه:

وقتی کودک هیجانی را تجربه می‌کند، برایش نام ببرید. «دیدم که اسباب‌بازیت رو نبردی، ناراحت شدی»، «الان عصبانی هستی»، «داری می‌خندی، چقدر خوشحالی!»

۴. بازی با عروسک‌ها:

با عروسک‌ها نمایش احساسات راه بیندازید. «خرس کوچولو غمگینه چون دوستش رفته»، «عروسکه می‌ترسه از تاریکی». بعد از کودک بپرس: «برای خوشحال کردن خرس چیکار کنیم؟»

۵. کارت‌های احساسات:

چند کارت با چهره‌های مختلف احساسی درست کنید. هر روز از کودک بپرسید: «امروز کدوم حس رو بیشتر داشتی؟» و کارت مربوط را نشان دهد.

۶. نقاشی احساسات:

بگویید «یه نقاشی بکش که نشون بده امروز چقدر خوشحال بودی» یا «نقاشی بکش وقتی عصبانی شدی چه شکلی می‌شی».

۷. الگوسازی:

خودتان الگوی بیان احساسات باشید. درباره احساسات خودت حرف بزن. «مامان امروز یه کم خسته‌ست»، «بابا خوشحاله چون تو رو می‌بینه». کودک از تو یاد می‌گیرد.

۸. آهنگ و شعر احساسات:

شعرهایی با مضمون احساسات بخوانید یا گوش دهید. مثلاً «اگر خوشحالی دست بزن».

۹. داستان‌گویی:

شب هنگام از کودک بپرس «امروز چه اتفاقی افتاد که خوشحالت کرد؟ چی شد که ناراحت شدی؟» این کار به او کمک می‌کند روزش را مرور و احساساتش را پردازش کند.

۱۰. پذیرش همه احساسات:

مهم‌ترین نکته؛ به کودک بفهمانید همه احساسات طبیعی‌اند. «عصبانی شدن اشکال نداره، مهم اینه که چیکار می‌کنیم وقتی عصبانی هستیم».

وقتی کودک یاد می‌گیرد احساسش را به زبان بیاورد، دیگر احساساتش فرمانروای رفتار او نیستند؛ او کم‌کم یاد می‌گیرد خودش سکان زندگی‌اش را به دست بگیرد.

در این صورت او قدم بزرگی برای شناخت خودش و ساختن رابطه‌های سالم در آینده برداشته است.