آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

«نکنه اتفاقی برام بیفته؟»، «اگه شما نباشید چی؟»
شب شده و کودک نمیخواهد تنها بخوابد. میگوید: «اگه دزد بیاد چی؟»، «اگه تو خواب اتفاقی برام بیفته چی؟»، «اگه شما نباشید چی؟» چراغ را خاموش میکنی، اما دوباره صدایت میزند. یک لیوان آب میخواهد، بعد میگوید دلش درد میکند، بعد میخواهد در اتاق باز بماند، بعد میخواهد کنار او بنشینی تا خوابش ببرد.
گاهی ترسها فقط مربوط به شب نیستند. ممکن است کودک نگران بیماری والدین باشد، از مرگ سؤالهای تکراری بپرسد، از رفتن به مدرسه بترسد، از تنها ماندن در اتاق پرهیز کند، از اخبار و اتفاقات بد بترسد یا مدام بپرسد: «یعنی اتفاق بدی نمیافته؟»
برای والد، این وضعیت هم نگرانکننده است و هم خستهکننده. ممکن است بگوید: «این چیزها ترس نداره»، «تو دیگه بزرگ شدی»، «چقدر میترسی؟»، «بس کن دیگه!» اما کودک با شنیدن این جملهها معمولاً آرام نمیشود؛ چون ترس او برای خودش واقعی است، حتی اگر از نگاه بزرگسال غیرمنطقی به نظر برسد.
در سن ۶ تا ۱۱ سال، ذهن کودک توانایی بیشتری برای تصور کردن، پیشبینی کردن و فکر کردن به خطرها پیدا میکند. او کمکم میفهمد اتفاقات بد ممکناند، آدمها ممکن است بیمار شوند، مرگ وجود دارد، والدین همیشه کنار او نیستند و جهان همیشه قابل کنترل نیست. همین رشد شناختی میتواند بعضی نگرانیها را بیشتر کند.
ترس اگر کوتاه و متناسب با موقعیت باشد، بخشی طبیعی از رشد است و حتی به محافظت از کودک کمک میکند. اما اگر ترس زیاد شود، کودک را از خواب، مدرسه، بازی، ارتباط، استقلال یا تجربههای عادی دور میکند. در این حالت، والد باید همدلانه و مرحلهبهمرحله به کودک کمک کند تا ترسش را بشناسد و به جای فرار کامل، آرامآرام احساس توانمندی بیشتری پیدا کند.
علتها و دلایل احتمالی
۹ دلیل
کودک ۶ تا ۱۱ ساله میتواند موقعیتهایی را تصور کند که هنوز اتفاق نیفتادهاند. همین توانایی ذهنی باعث میشود درباره دزد، بیماری، مرگ، گم شدن، حوادث یا جدایی از والدین فکر کند. تخیل قوی اگر با احساس امنیت همراه نباشد، میتواند نگرانیهای مداوم بسازد.
دیدن تصادف، شنیدن خبر بیماری یا مرگ، تجربه زلزله، دعوای شدید، بستری شدن یکی از اطرافیان، دیدن فیلم ترسناک یا شنیدن داستانهای ترساننده میتواند ترسهای پایدار ایجاد کند. گاهی کودک چیزی را دیده یا شنیده، اما درباره آن گفتوگوی آرام و قابل فهمی با بزرگسال نداشته است.
اخبار جنگ، مرگ، بیماری، دزدی، بلایای طبیعی، فیلمهای ترسناک، ویدئوهای کوتاه و بازیهای خشن میتوانند ذهن کودک را با خطرهایی درگیر کنند که توان پردازش آنها را ندارد. کودک ممکن است بعد از دیدن یا شنیدن چنین چیزهایی، مدام درباره امنیت خود و خانواده نگران شود.
در برخی کودکان، مخصوصاً در سالهای پایینتر این بازه، ترس از دور شدن از والدین هنوز پررنگ است. کودک ممکن است از مدرسه رفتن، تنها خوابیدن، ماندن در خانه دیگران یا جدا شدن از مادر و پدر نگران شود. پشت این ترس معمولاً نیاز به اطمینان و امنیت عاطفی وجود دارد.
دعواهای شدید والدین، تغییرات خانوادگی، بیماری، جابهجایی خانه، جدایی، فشار اقتصادی یا فضای پرتنش خانه میتواند احساس امنیت کودک را کاهش دهد. وقتی کودک احساس کند محیط اطرافش غیرقابل پیشبینی است، نگرانیهایش بیشتر و پایدارتر میشوند.
بعضی کودکان بهطور طبیعی حساستر، محتاطتر و نگرانترند. آنها خطرها را زودتر میبینند، بیشتر سؤال میپرسند، دیرتر آرام میشوند و به اطمینان بیشتری نیاز دارند. این ویژگی بهخودیخود مشکل نیست، اما اگر درست مدیریت نشود، میتواند به نگرانی مداوم تبدیل شود.
اگر والد ترس کودک را مسخره کند، بگوید «این که ترس نداره»، یا کودک را مجبور کند ناگهانی با ترسش روبهرو شود، اضطراب بیشتر میشود. از طرف دیگر، اگر والد همیشه کودک را از هر موقعیت ترسناک دور کند و اجازه هیچ تجربه تدریجی ندهد، کودک یاد نمیگیرد از پس ترسش بربیاید.
بعضی کودکان مدام میپرسند: «مطمئنی اتفاقی نمیافته؟»، «مطمئنی مریض نمیشی؟»، «مطمئنی دزد نمیاد؟» اگر والد هر بار طولانی اطمینان بدهد، کودک ممکن است برای آرام شدن بیشتر و بیشتر به پاسخ والد وابسته شود. اطمینان دادن لازم است، اما اگر تنها راه آرام شدن کودک باشد، نگرانی پایدار میماند.
کودک ممکن است نداند وقتی فکر ترسناک به ذهنش میآید، چه کار کند. او هنوز بلد نیست نفس عمیق بکشد، فکرش را بررسی کند، درباره نگرانی حرف بزند، از خودش سؤالهای آرامکننده بپرسد یا توجهش را به فعالیت سالم دیگری برگرداند.
راهکارها و توصیههای کاربردی
۱۲ راهکار
به جای «این که ترس نداره» یا «تو دیگه بزرگ شدی»، بگویید: «میفهمم این فکر ترسوندهات.» «برای تو واقعی و ناراحتکننده است.» وقتی احساس کودک دیده میشود، راحتتر میتواند درباره ترسش حرف بزند و آرام شود.
بعد از تأیید احساس، به کودک کمک کنید بفهمد هر فکری که ترسناک است، الزاماً واقعیت ندارد. بگویید: «فکر تو میگه ممکنه اتفاق بدی بیفته، اما الان نشانهای از خطر نمیبینیم.» این جمله هم ترس را جدی میگیرد و هم واقعیت را آرام توضیح میدهد.
اگر کودک درباره بیماری، مرگ، دزد، زلزله یا حوادث سؤال دارد، پاسخ کوتاه، ساده و واقعی بدهید. لازم نیست وارد جزئیات ترسناک شوید، اما دروغ هم نگویید. مثلاً بگویید: «آدمها برای مراقبت از خودشون کارهای زیادی انجام میدن. ما هم در خونه قانونهایی برای امنیت داریم.»
اگر ترسها شبها بیشتر میشوند، یک روتین ثابت قبل از خواب داشته باشید: مسواک، قصه آرام، گفتوگوی کوتاه، دعا یا جمله آرامکننده، چراغ خواب ملایم و خداحافظی ثابت. برنامه قابل پیشبینی به بدن و ذهن کودک پیام امنیت میدهد.
اگر کودک از تاریکی، تنهایی یا خوابیدن در اتاق خودش میترسد، او را ناگهان مجبور نکنید. مرحلهای پیش بروید: اول چراغ خواب روشن باشد، بعد والد چند دقیقه کنار در بنشیند، بعد فاصله بیشتر شود، بعد زمان حضور والد کمتر شود. شجاعت با قدمهای کوچک ساخته میشود.
اگر کودک مدام اطمینان میخواهد، پاسخهای طولانی و تکراری ندهید. یک جمله آرام و ثابت انتخاب کنید: «ما کارهای لازم برای امنیت رو انجام دادیم، الان وقت آرام شدنه.» یا «این یک فکر نگرانکننده است، نه یک اتفاق واقعی.» سپس او را به تمرین آرامسازی هدایت کنید.
تمرینهایی مثل نفس آرام، شمردن تا ده، شل و سفت کردن عضلات، کشیدن نقاشی از نگرانی، گفتن جمله آرامکننده یا گوش دادن به قصه آرام میتواند کمک کند. این مهارتها باید در زمان آرامش تمرین شوند، نه فقط وسط اضطراب.
کودک نباید در معرض اخبار بزرگسالانه، فیلمهای ترسناک، ویدئوهای خشونتآمیز یا گفتوگوهای نگرانکننده مداوم قرار بگیرد. اگر چیزی دیده یا شنیده، درباره آن با زبان ساده گفتوگو کنید و برداشتهای اشتباه او را اصلاح کنید.
به کودک بگویید میتواند نگرانیهایش را بگوید یا بکشد. بعضی کودکان با نقاشی بهتر از کلمه حرف میزنند. بپرسید: «اگر نگرانیات شکل داشت، چه شکلی بود؟» «میخوای دربارهاش حرف بزنیم یا نقاشیاش کنیم؟» وقتی نگرانی بیرون میآید، قابل مدیریتتر میشود.
وقتی کودک با وجود ترس قدم کوچکی برمیدارد، آن را ببینید. بگویید: «امشب با اینکه نگران بودی، پنج دقیقه توی اتاقت موندی؛ این یعنی تمرین شجاعت.» یا «امروز ترست رو گفتی، این خیلی کمککننده بود.» تشویق باید دقیق و واقعی باشد.
اگر والد با ترس کودک مضطربتر شود، کودک احساس میکند واقعاً خطری جدی وجود دارد. لحن آرام، چهره مطمئن و رفتار قابل پیشبینی والد، بخشی از درمان نگرانی کودک است. کودک از بدن و صدای والد پیام امنیت یا خطر میگیرد.
اگر ترس کودک طولانی، شدید و تکراری است، خواب و مدرسه را مختل کرده، باعث دلدرد و سردرد مکرر میشود، کودک از موقعیتهای عادی فرار میکند، دائم اطمینان میخواهد یا نگرانیها زندگی خانوادگی را تحت تأثیر قرار دادهاند، بهتر است با مشاور مدرسه یا روانشناس کودک مشورت شود.
تمرین کاربردی برای والد: جعبه نگرانی
هدف تمرین: کمک به کودک برای بیرون آوردن نگرانیها از ذهن و یاد گرفتن مدیریت آنها در زمان مشخص.
یک جعبه یا پاکت بسازید
با کودک یک جعبه کوچک یا پاکت ساده درست کنید و اسمش را بگذارید «جعبه نگرانی» یا هر اسمی که کودک دوست دارد.
نگرانی را بنویسید یا نقاشی کنید
هر وقت کودک نگران شد، از او بخواهید نگرانیاش را روی کاغذ بنویسد یا نقاشی کند. اگر نمیتواند بنویسد، شما جملهاش را یادداشت کنید؛ مثلاً: «میترسم شب تنها بخوابم.»
زمان نگرانی تعیین کنید
به جای اینکه نگرانیها کل روز پخش شوند، یک زمان کوتاه مشخص بگذارید؛ مثلاً روزی ده دقیقه بعد از عصرانه. در این زمان، یکی دو نگرانی را از جعبه بیرون بیاورید و دربارهاش صحبت کنید.
برای هر نگرانی یک جمله آرامکننده بسازید
مثلاً برای ترس از تاریکی بنویسید: «تاریکی یعنی چراغ خاموش است، نه اینکه خطری وجود دارد.» برای نگرانی از والدین بنویسید: «مامان و بابا مراقب خودشان هستند و اگر چیزی لازم باشد به من میگویند.»
بعد از زمان نگرانی، ذهن را به فعالیت آرام برگردانید
بعد از گفتوگو، کاغذ را داخل جعبه بگذارید و بگویید: «نگرانی رو شنیدیم. حالا وقتشه ذهنمون رو به کار آرام بعدی ببریم.» سپس یک فعالیت کوتاه مثل قصه، نقاشی، بازی ساده یا آماده شدن برای خواب انجام دهید.
جمعبندی
ترسها و نگرانیهای پایدار کودک در این سنین میتوانند از رشد تخیل، فهم بیشتر خطرها، تجربههای ترسناک، تنشهای خانوادگی، محتوای نامناسب یا حساسیت خلقی کودک ناشی شوند. ترس کودک برای خودش واقعی است، حتی اگر از نگاه بزرگسال اغراقآمیز به نظر برسد.
والد آگاه ترس کودک را مسخره نمیکند، اما آن را هم بزرگتر از واقعیت نمیسازد. او با آرامش گوش میدهد، واقعیت را ساده توضیح میدهد، روتین امنیتبخش میسازد، مواجهه را مرحلهای پیش میبرد و مهارت آرامسازی را آموزش میدهد.
هدف این است که کودک یاد بگیرد: ترس داشتن طبیعی است. هر فکر ترسناک، واقعیت نیست. میتوانم درباره نگرانیام حرف بزنم. میتوانم با قدمهای کوچک شجاعتر شوم. امنیت فقط از کنار والد بودن نمیآید؛ کمکم درون خودم هم ساخته میشود.
