آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
تصور کنید کودک ۸ سالهای از مدرسه برمیگردد، کیفش را پرت میکند و میگوید: «از امروز متنفرم!»
شما چه میکنید؟ سرزنش؟ بیتوجهی؟ یا این موقعیت را فرصتی برای آموزش مدیریت هیجان میبینید؟
در سالهای دبستان، دنیای هیجانی کودک پیچیدهتر میشود. او دیگر فقط خوشحال، غمگین یا عصبانی نیست، بلکه طیف گستردهای از احساسات را تجربه میکند: غرور، شرم، حسادت، ناامیدی، اضطراب و همدلی. اما هنوز ابزارهای کافی برای مدیریت این سیل خروشان عواطف را ندارد.
او به شما نیاز دارد تا به او کمک کنید احساساتش را بشناسد، نامگذاری کند، و راههای سالم ابراز و حل تعارض را بیاموزد. این پشتیبانی، زیربنای سلامت روان و روابط اجتماعی موفق در سالهای آینده است.
این دوره، زمان طلایی برای یادگیری «مدیریت هیجانات» است. کودک در این سن:
◾ هیجانهای خودآگاه مانند غرور و گناه را عمیقتر احساس میکند؛
◾ و میتواند همزمان چند احساس متفاوت داشته باشد (مثلاً هم به مهمانی رفتن علاقه دارد، هم از حضور در جمع غریبهها مضطرب است، از دوستش ناراحت باشد اما دلش بخواهد با او بازی کند.)
اما آنچه او را از بزرگسالان متمایز میکند، ناتوانی در تنظیم این هیجانات است. او مانند رانندهای است که موتور ماشینش قدرتمند است، اما هنوز ترمز و فرمان را خوب بلد نیست. وظیفه شما این است که به او رانندگی یاد بدهید، نه اینکه جلوی حرکتش را بگیرید.
اگر کودک مدیریت هیجان را یاد نگیرد
◾ در دوستیها دچار مشکل میشود؛
◾ و اضطراب مدرسه پیدا میکند.
کودکی که نمیتواند اضطراب امتحان را مدیریت کند، حتی اگر درس خوانده باشد، عملکرد ضعیفی خواهد داشت. همچنین کودکی که از شکست عصبانی میشود، ممکن است از تلاش مجدد بپرهیزد.
کودک از طریق تجربه و مدیریت هیجانات، تصویری از خود میسازد: «آیا من کسی هستم که زود عصبانی میشوم؟»، «آیا میتوانم در شرایط سخت آرام بمانم؟» این تصویر هویت آینده او را شکل میدهد.
دعواها و قهرهای مکرر، طردشدگی اجتماعی را به دنبال دارد. کودک برای حفظ دوستیها باید یاد بگیرد خشمش را کنترل کند، مصالحه کند و یک موقعیت را از دیدگاه دیگران هم ببیند.
اما اگر یاد بگیرد احساسش را تنظیم کند
◾ اعتمادبهنفس اجتماعی بیشتری دارد؛
◾ و کمتر دچار رفتارهای انفجاری میشود.
این نیاز چگونه خودش را نشان میدهد؟
👈🏻 واکنشهای شدید به اتفاقهای کوچک: مثلاً باختن در بازی میتواند اشک یا خشم شدید ایجاد کند.
👈🏻 شکایت از بیعدالتی: «معلم فقط به فلانی توجه میکند!»، «دوستم حقم را خورد!»
👈🏻 قهرهای طولانی یا انزوا: وقتی نمیتواند احساسش را بیان کند، کنار میکشد یا قهر میکند.
👈🏻 نیاز به تأیید هیجانی: میخواهد کسی بگوید: «میفهمم ناراحت شدی.»
👈🏻 مشکل در حل تعارض با دوستان: دعواهای مکرر، ناتوانی در رسیدن به توافق، یا اصرار بر «حق با من است» از نشانههای رایج است.
شیوههای غلط
❌ سرکوب کردن هیجانات
اگر هیجانات کودک سرکوب شوند او یاد میگیرد احساساتش را پنهان کند. در ظاهر «بچه خوبی» است، اما در درون با انبوهی از خشم و غم فروخورده دستوپنجه نرم میکند. این کودکان در نوجوانی مستعد افسردگی، اضطراب و یا طغیانهای ناگهانی هستند.
❌ رها کردن هیجانات و عدم توجه
اگر هیجانات رها شوند و مدیریت نشوند کودک یاد میگیرد با هر هیجانی، فوراً و بدون کنترل واکنش نشان دهد. ممکن است پرخاشگر، زودرنج و غیرقابل پیشبینی شود. این کودکان معمولاً توسط همسالان طرد میشوند و در مدرسه با مشکل مواجه میگردند.
❌ واکنشهای هیجانی نامناسب والدین
اگر خود شما در مواجهه با خشم فریاد بزنید، در برابر ناکامی افسرده شوید، یا در حل تعارض با همسرتان مدام دعوا کنید، کودک همین الگوها را یاد میگیرد.
چگونه این نیاز را تامین کنیم؟
والد آگاه میداند که هدف، «سرکوب هیجانات» نیست، بلکه «مدیریت و هدایت» آنهاست. هیجانات مانند رودخانهای هستند که اگر سد شوند، ویرانگر میشوند و اگر رها شوند، سیلاب به پا میکنند. وظیفه شما ساختن بستر و مسیر مناسب برای این رودخانه است.
۱. پذیرش و نامگذاری هیجانات
قبل از هر آموزش، کودک باید بداند که احساساتش «طبیعی» و «پذیرفته شده» است. وقتی عصبانی است، به او نگویید «عصبانیت بد است» یا «بچه خوب عصبانی نمیشود». این پیامها باعث سرکوب هیجان میشوند.
در عوض:
◾ «به نظر میرسد از حرف دوستت ناراحت شدی. درسته؟»
◾ «بعضی وقتها آدم هم خوشحال است و هم ناراحت. مثل وقتی که به مهمانی میروی ولی دلت برای مادرت تنگ میشود.»
پیام پنهان: «همه احساساتت برای من قابل قبول است. مهم این است که با آنها چه میکنی.»
۲. آموزش راههای سالم ابراز هیجان
پس از پذیرش، کودک باید بیاموزد به جای رفتارهای مخرب، احساساتش را به شیوههای سالم ابراز کند:
◾ برای غم: «گریه کردن اشکال نداره. میتونی بیای بغلم، یا توی دفترت نقاشیاش کنی.»
◾ برای حسادت: «طبیعیه که گاهی دلت بخواد چیزی رو که دوستت داره، تو هم داشته باشی. بیا ببینیم چطور میتونیم به این احساس خوب جواب بدیم.»
۳. آموزش حل تعارض
تعارضها را به کلاس زندگی تبدیل کنید؛ تعارض با دوستان و خواهر و برادرها در این سن اجتنابناپذیر است. این تعارضها اگر درست مدیریت شوند، به فرصتی برای یادگیری تبدیل میشوند:
۲. به هر دو فرصت حرف زدن بدهید: از آنها بخواهید به نوبت بگویند چه شده، بدون اینکه وسط حرف یکدیگر بپرند.
۳. به آنها کمک کنید دیدگاه طرف مقابل را ببینند: «فکر میکنی دوستت چرا این کار رو کرد؟»
۴. از آنها بخواهید راهحل پیشنهاد دهند: «به نظرتون چطور میتونیم این مشکل رو حل کنیم؟»
۵. اگر به توافق رسیدند، آن را تحسین کنید.
۴. الگوی مدیریت هیجان باشید
کودک بیش از آنکه به حرف شما گوش دهد، به رفتار شما نگاه میکند. اگر میخواهید او مدیریت هیجان را یاد بگیرد، خودتان باید الگوی سالمی باشید:
◾ وقتی ناراحتید، اجازه دهید کودک ببیند که غمگین بودن طبیعی است: «امروز روز خوبی نداشتم، یه کم ناراحتم.»
◾ وقتی با همسرتان اختلاف دارید، سعی کنید بدون دعوا و با احترام حلش کنید. اگر هم در حضور کودک دعوا کردید، حتماً آشتی را هم در حضور او نشان دهید.
۵. همدلی را تمرین کنید
همدلی توانایی درک احساسات دیگران است. این مهارت پایه حل تعارض و روابط اجتماعی موفق است. برای تقویت آن:
◾ در موقعیتهای واقعی، کودک را به دیدن دیدگاه دیگران تشویق کنید: «به نظرت دوستت وقتی تو اسباببازیاش رو گرفتی، چه احساسی داشت؟»
◾ وقتی کودک به کسی کمک میکند یا همدلی نشان میدهد، حتماً توجه و تحسین کنید.
۶. راهبردهای مقابله با استرس را آموزش دهید
زندگی کودک دبستانی پر از چالشهای کوچک و بزرگ است: امتحان، مسابقه، دعوا با دوست، یا حتی یک تکلیف سخت. شما میتوانید به او ابزارهایی برای مقابله با استرس بدهید:
◾ تغییر کانال فکری: «به جای اینکه به چیز بد فکر کنی، میتونی به یه خاطره قشنگ فکر کنی.»
◾ فعالیت بدنی: «گاهی بهترین راه برای تخلیه انرژی منفی، دویدن یا پریدن است.»
◾ صحبت کردن: «هر وقت دلت گرفت، میتونی با من حرف بزنی. من همیشه گوش میکنم.»
واکنش مناسب والدین به هیجانات کودک
| هیجان کودک | واکنش نامناسب | واکنش مناسب |
|---|---|---|
| خشم داد میزند، کتک میزند |
«داد زدی؟! برو توی اتاقت ببینم!» (تنبیه) | «میبینم خیلی عصبانی هستی. اما کتک زدن درست نیست. بیا چند نفس عمیق بکشیم تا آرام بشیم، بعد حرف بزنیم.» |
| غم گریه میکند |
«بس کن دیگه! گریه که مشکلی رو حل نمیکنه.» (سرکوب) | «بیا بغلم. گریه کردن اشکال نداره. هر وقت خواستی حرف بزنی، من گوش میدم.» |
| حسادت «چرا خواهرم بیشتر از من گرفته؟» |
«تو که بزرگتری، نباید حسادت کنی!» (سرزنش) | «احساس میکنی بهت کمتوجهی شده؟ حق داری. ولی یادت باشه هر کدوم از شما رو به اندازه خودتون دوست داریم.» |
| ناامیدی بعد از شکست |
«گفتم باید بیشتر تمرین میکردی.» (سرزنش) | «میدونم چقدر ناامیدکننده است وقتی نتیجه نمیگیری. اما مهم اینه که تلاش کردی. دفعه بعد میتونی بهتر عمل کنی.» |
| اضطراب قبل از امتحان |
«چرا میترسی؟ مگه درس نخوندی؟» (بیتوجهی) | «طبیعیه که قبل امتحان استرس داشته باشی. بیا با هم چند نفس عمیق بکشیم و به خودت بگی: من تلاشم رو کردم.» |
🌱 کودک به جای خاموش کردن احساسات، باید یاد بگیرد آنها را هدایت کند.
وقتی کودک میآموزد خشمش را بشناسد، غمش را بیان کند، اضطرابش را مدیریت کند و احساس دیگران را بفهمد، در واقع دارد یکی از مهمترین مهارتهای زندگی را تمرین میکند: اینکه احساساتش را زندگی کند، بدون اینکه احساساتش زندگی او را به دست بگیرند.
منبع
لورا برک، روانشناسی رشد، ص ۶۸۱ – ۶۸۴
