آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

در سالهای دبستان، کودک دیگر فقط نمیخواهد «بازی» کند؛ او میخواهد «کاری انجام دهد»، «یاد بگیرد»، «نتیجه بگیرد» و «موفق باشد». این دوره، فصل طلایی شکوفایی احساس توانمندی است. کودکی که میتواند کاری را به خوبی انجام دهد، احساس ارزشمندی میکند و انگیزه او برای یادگیری و تلاش بیشتر میشود.
به باور اریک اریکسون، سالهای دبستان نقطه عطفی در رشد کودک است. کودکی که در سالهای قبل تجربههای مثبت، حمایت و امنیت داشته، حالا با آمادگی بیشتری وارد دنیایی میشود که در آن «واقعاً انجام دادن» جای «وانمود کردن» را میگیرد. او میخواهد مهارت یاد بگیرد، کاری را به سرانجام برساند و اثر تلاشش را ببیند. در این دوره، هم انتظار بزرگترها بیشتر میشود و هم انگیزه کودک برای تسلط یافتن بر مهارتها بالا میرود.
حاصلِ برخورد این دو، چالشی رشدی است: اینکه کودک خود را «توانمند و سختکوش» ببیند یا «ناتوان و کماثر». اگر تجربههای این سالها با فرصت تلاش، یادگیری و موفقیت همراه باشد، کودک به احساس شایستگی میرسد و با اعتمادبهنفس بیشتری مسیر رشد را ادامه میدهد.
سالهای دبستان زمان شکلگیری حس «من بلدم» است. احساس توانمندی، موتور انگیزه کودک در این سن است. وقتی کودک تجربه موفقیت داشته باشد، با اشتیاق بیشتری تلاش میکند؛ اما اگر مدام احساس شکست کند، ممکن است کمکم باور کند «من نمیتوانم».
کودک در این دوره بهشدت به تجربه موفقیت وابسته است. برای او مهم میشود که:
◾ مهارتهای جدید یاد بگیرد؛
◾ کاری را بهتر از قبل انجام دهد؛
◾ و از طرف بزرگترها و معلم دیده شود.
در این دوره، موفقیت فقط نمره نیست؛ بستن بند کفش، یاد گرفتن یک بازی، یا بهتر نقاشی کشیدن هم برای کودک «موفقیت» محسوب میشود.
این نیاز چگونه خودش را نشان میدهد؟
👈🏻 تمایل به یادگیری مهارتهای جدید
کودک از یادگیری خواندن، نوشتن، حساب کردن، دوچرخهسواری، یا هر مهارت تازهای لذت میبرد. از اینکه «میتواند» کاری را انجام دهد، احساس غرور میکند.
👈🏻 تلاش برای مستقل انجام دادن کارها
میگوید: «خودم انجام میدهم.» حتی اگر کارش کامل نباشد، دوست دارد امتحان کند.
👈🏻 حساسیت به شکست
اگر در کاری شکست بخورد ممکن است بگوید: «من اصلاً خوب نیستم.»، «من هیچوقت یاد نمیگیرم.» یا «این کار را دوست ندارم» تا احساس ناتوانی را انکار کند. برای مثال، کودکی که در نقاشی ضعیف است و از نقاشی کردن طفره میرود، ممکن است بگوید «اصلاً نقاشی کشیدن خستهکننده است».
این یعنی شکست را به توانایی کلی خودش ربط میدهد.
👈🏻 مقایسه خود با دیگران
کودک دبستانی مدام خود را با همسالانش مقایسه میکند: «چه کسی سریعتر میدود؟»، «چه کسی نقاشی بهتری کشیده؟»، «معلم به چه کسی بیشتر ستاره داده؟»
این مقایسهها بخش طبیعی رشد است؛ او دارد جایگاه خودش را میسنجد.
👈🏻 نیاز به تأیید بزرگترها
لبخند، توجه و بازخورد شما برایش بسیار مهم است. میخواهد بداند تلاشش دیده میشود.
اگر این نیاز درست پاسخ داده نشود چه میشود؟
کودکی که مدام احساس ناتوانی کند ممکن است:
◾ از کارهای جدید بترسد؛
◾ اعتمادبهنفس تحصیلی پایینی پیدا کند؛
◾ و زود ناامید شود.
این همان شکلگیری «احساس حقارت» است.
در مقابل، کودکی که احساس شایستگی میکند:
◾ با انگیزه بیشتری یاد میگیرد،
◾ در مواجهه با مشکلات تسلیم نمیشود،
◾ عزتنفس بالاتری دارد،
◾ روابط اجتماعی بهتری میسازد
◾ و کمتر دچار اضطراب و افسردگی میشود.
پرسش کودک دبستانی: «آیا من میتوانم؟ آیا من کافی هستم؟»اگر پاسخ این سؤال در خانه «بله» باشد، کودک با اعتمادبهنفس وارد دنیای بزرگتر میشود، از چالشها نمیترسد و یاد میگیرد که تلاش کردن ارزش دارد، حتی اگر همیشه موفق نباشد.
والدین چگونه این نیاز را پاسخ دهند؟
۱. مسئولیت مناسب با ظرفیت بدهید
با دادن مسئولیتهای مناسب، فرصت تجربه موفقیت به او بدهید. موفقیتهای کوچک برای کودک بزرگ هستند. کارها را به مراحل سادهتر تقسیم کنید تا کودک طعم موفقیت را بچشد. به او مسئولیتهایی بدهید که متناسب با توانش باشد: مرتب کردن میز، آب دادن به گلدان، انتخاب لباس مدرسه. وقتی کاری را درست انجام میدهد، ببینید و تأیید کنید.
اگر شما خواستید انرژی متراکم فرزندانتان را آزاد کنید باید به او بقبولانید که میتواند. وقتی که دانست که میتواند، توانا میشود. (حائری شیرازی، راه رشد، ج چهارم، ص ۱۴۲)
۲. چالشهای تدریجی ایجاد کنید
اگر کاری را به راحتی انجام میدهد، میتوانید سطح دشواری را کمی بالاتر ببرید. مثلاً اگر پازل ۲۰ تکه را کامل میکند، پازل ۳۰ تکه به او بدهید. اما مراقب باشید که چالش بیش از توانش نباشد.
برای زیادشدن اعتمادبهنفس فرزندانتان، بر گردن آنها ارادههای بزرگ نگذارید. ارادههای بزرگ مثل لقمههای بزرگ هستند. وقتی که لقمه بزرگ در دهان بچه میگذارید، نمیتواند آن را قورت دهد و آن را از دهان در میآورد. بعد نتیجه میگیرد که من ناتوانم. به بچههایتان کار سنگین ندهید، بلکه برایش لقمه کوچک بگیرید، یعنی به او کار سبک بسپرید و وقتی آن را انجام داد و باورش شد که من توانا هستم، کمکم کارهای درشتتر هم به او بسپارید. (حائری شیرازی، مربی و تربیت، ص ۱۴۴)
۳. اجازه اشتباه بدهید و آن را فرصت یادگیری ببینید
اشتباه بخشی از یادگیری است. وقتی اشتباه میکند، سرزنش نکنید. بگویید: «اشکال نداره، همه گاهی اشتباه میکنیم. بیا ببینیم از این اشتباه چی میتونیم یاد بگیریم.» کودک باید بداند شکست یعنی «هنوز یاد نگرفتهام»، نه «من نمیتوانم».
شما اگر بچهتان را بغل کنید، هیچ پیشرفتی نمیکند، اما اگر او را رها کنید که راه برود ممکن است زمین بخورد ولی راه رفتن را هم یاد میگیرد. اگر بچه میخواهد راه رفتن را یاد بگیرد باید زمین بخورد، اگر بچه میخواهد دوچرخهسوار بشود باید زمین بخورد. اگر بچه میخواهد راننده بشود باید تصادف بکند، البته دقت هم بکند که تصادف نکند. شما باید تواناییهای بچه را استخراج کنید نه اینکه حافظهاش را بالا ببرید. (حائری شیرازی، راه رشد، ج اول، ص ۲۰۳)
۴. تلاش را تحسین کنید، نه فقط نتیجه را
به جای «آفرین ۲۰ گرفتی» بگویید: «دیدم چقدر برایش وقت گذاشتی. به تلاشت افتخار میکنم»
پیام پنهان: موفقیت با تلاش به دست میآید.
۵. مقایسه با دیگران را کم کنید
به جای «ببین خواهرت چقدر خوب است» بگویید: «نسبت به قبل خیلی پیشرفت کردی.»
۶. فرصت مهارتآموزی بدهید
ورزش، هنر، کاردستی، مسئولیتهای کوچک خانه، همه بستر تجربه احساس توانمندی هستند.
۷. برچسب نزنید
جملاتی مثل «تو بیدقتی» یا «تو ریاضیات ضعیفه» میتواند به باور درونی کودک تبدیل شود.
بعضی پدر و مادرها اصرار دارند که به فرزندشان بگویند تو کندذهنی، تو کمحافظهای. این کجسلیقگی است. این القائات، القائات سوء است، این تلقینها تلقینهای غلط است. درحالیکه باید بگردد در او یک امتیاز پیدا کند و همان را به او نشان بدهد تا این بچه مأیوس نشود. (حائری شیرازی، راه رشد، ج چهارم، ص ۱۴۷)
🌱 کودک باید تجربه کند که «میتواند»
کودک با هر تلاش، تجربه و موفقیت کوچک، تصویری تازه از تواناییهای خودش میسازد. وظیفه ما این نیست که همه راه را برایش هموار کنیم؛ بلکه باید فرصت بدهیم قدم بردارد، اشتباه کند، یاد بگیرد و کمکم باور کند: «من میتوانم.»
منبع
لورا برک، روانشناسی رشد، ص ۶۷۰ – ۶۷۸
حائری شیرازی، راه رشد، ج اول، ص ۲۰۳، ج چهارم، ص ۱۴۷، مربی و تربیت، ص ۱۴۴
