در سال‌های دبستان، دنیای هیجانی کودک پیچیده‌تر می‌شود. او دیگر فقط خوشحال، غمگین یا عصبانی نیست، بلکه هیجان‌های خودآگاه مانند غرور و گناه را عمیق‌تر تجربه می‌کند. می‌تواند همزمان دو احساس متفاوت داشته باشد و یاد می‌گیرد هیجان‌هایش را کنترل کند.

این مهارت‌ها نه‌تنها دوستی‌هایش را تقویت می‌کند، که پایه سلامت روانی او در نوجوانی و بزرگسالی است.

تحولات رشد هیجانی

در این دوره رشد هیجانی کودک دستخوش چهار تغییر مهم می‌شود: تحول در هیجان‌های خودآگاه، افزایش آگاهی هیجانی، رشد حساسیت اجتماعی و همدلی و بهبود خودگردانی هیجانی. بیایید این چهار تغییر را با هم بررسی کنیم.

👈🏻 تحول در هیجان‌های خودآگاه

در این دوره کودک بیشتر از قبل احساس‌هایی مثل غرور، گناه و خجالت را تجربه می‌کند. در ۹ تا ۱۱ سالگی غرور و گناه دیگر وابسته به حضور بزرگ‌ترها نیستند. اگر کار خوبی انجام دهد، احساس رضایت و غرور می‌کند، حتی اگر کسی نبیند و وقتی کاری خلاف انجام می‌دهد، احساس گناه سراغش می‌آید، حتی اگر فرد دیگری نباشد.

این تحول چه معنایی دارد؟

احساس غرور به کودک انگیزه می‌دهد برای تلاش بیشتر.

احساس گناه او را ترغیب می‌کند اشتباهش را جبران کند و برای پیشرفت بکوشد.

👈🏻 تحول در آگاهی هیجانی

کودک پیش‌دبستانی معمولاً در هر لحظه فقط یک احساس را تجربه می‌کند. اما کودک دبستانی کم‌کم می‌فهمد که می‌توان همزمان چند احساس متفاوت داشت. مثلاً کودک ۸ ساله درباره هدیه تولدش می‌گوید: «هم خوشحال بودم که چیزی گرفته‌ام، هم از اینکه چیزی را که می‌خواستم نگرفتم، کمی غمگین بودم.»

👈🏻 تحول در همدلی و درک دیگران

او فقط به ظاهر هیجان دیگران توجه نمی‌کند و کم‌کم شرایط و زاویه دید آن‌ها را هم در نظر می‌گیرد. یعنی می‌تواند از خودش بپرسد: «اگر جای او بودم، چه احساسی داشتم؟»

👈🏻 تحول در خودتنظیمی هیجانی؛ یادگیری کنترل احساسات

در دوره ۶ تا ۱۱ سال، کودکان یاد می‌گیرند هیجان‌های منفی خود را بهتر کنترل کنند. چرا؟ چون می‌خواهند توسط همسالان پذیرفته شوند و در جمع طرد نشوند.

کودک یاد می‌گیرد:

• قبل از واکنش، فکر کند
• احساسات منفی را کنترل کند
• راه‌حل پیدا کند

کودکانی که خودگردانی هیجانی خوبی دارند:

• خلاقیت، همدلی و نوع‌دوستی بیشتری نشان می‌دهند
• توسط معلمان، سودمند و یاری‌گر ارزیابی می‌شوند
• توسط همسالان بیشتر دوست داشته می‌شوند

در مقابل، کودکانی که نمی‌توانند هیجان خود را کنترل کنند، هیجان منفی را ناگهانی بروز می‌دهند و این رفتار در دوستی‌ها و پذیرش اجتماعی آن‌ها اختلال ایجاد می‌کند.

چگونه به رشد هیجانی کودک کمک کنیم؟

۱. قبل از آرام کردن کودک، کمک کنید احساسش را بفهمد

وقتی کودک عصبانی است، معمولاً جمله‌هایی مثل «آروم باش» یا «این که چیزی نیست» چندان کمکی نمی‌کنند.

اول کمک کنید تجربه خودش را بفهمد: «فکر کنم بیشتر از اینکه عصبانی باشی، ناراحتی چون فکر کردی دوستت عمداً این کار رو کرده.»

یا: «هم عصبانی هستی، هم دلت می‌خواد کسی حرفت رو بفهمه.»

این کار به کودک یاد می‌دهد قبل از کنترل هیجان، آن را تشخیص بدهد.

۲. بین احساس و رفتار فاصله بگذارید

کودک باید بداند داشتن احساس بد نیست، اما هر رفتاری هم به خاطر آن احساس قابل قبول نیست.

مثلاً: «عصبانی شدنت قابل فهمه، اما زدن برادرت قابل قبول نیست.»

این پیام دو چیز را هم‌زمان منتقل می‌کند: احساس من پذیرفته است؛ اما مسئول رفتارم هستم.

این یکی از پایه‌های مهم خودتنظیمی هیجانی است.

۳. بعد از آرام شدن، درباره ماجرا برگردید

وسط خشم، زمان مناسبی برای آموزش نیست.

وقتی کودک آرام شد، به جای بازجویی یا سرزنش، ماجرا را با او مرور کنید:

«چی شد که این‌قدر عصبانی شدی؟»

«اولین چیزی که به ذهنت رسید چی بود؟»

«اگر دوباره اتفاق بیفته، چه کار دیگه‌ای می‌تونی بکنی؟»

این گفت‌وگو کمک می‌کند کودک کم‌کم بین اتفاق، فکر، احساس و واکنش خودش ارتباط برقرار کند.

۴. برای هیجان‌های شدید، یک «راه خروج» از قبل داشته باشید

وقتی کودک خیلی عصبانی شده، معمولاً همان لحظه فرصت یادگیری یک روش جدید نیست. بهتر است در زمان آرامش، با هم چند راهکار مشخص انتخاب کنید.

مثلاً توافق کنید وقتی خیلی عصبانی شد:

• چند دقیقه از موقعیت فاصله بگیرد؛
• کمی راه برود یا آب بخورد؛
• چند نفس آرام بکشد؛
• بعد برگردد و درباره مسئله حرف بزند.

مهم این است که این روش‌ها از قبل تمرین شده باشند، نه اینکه فقط هنگام بحران به کودک گفته شوند.

۵. به جای تحسین کلی، رفتارهای هیجانیِ موفق را دقیق نشان دهید

به جای: «آفرین، خیلی خوبی که عصبانی نشدی.»

بگویید: «دیدم وقتی عصبانی شدی، اول از اتاق بیرون رفتی و بعد برگشتی حرف زدی. این کمک کرد دعوا بزرگ‌تر نشه.»

این نوع بازخورد به کودک نشان می‌دهد دقیقاً چه کاری را درست انجام داده و می‌تواند همان مهارت را دوباره به کار ببرد.

۶. الگوی مناسب باشید

کودک فقط از توصیه‌های ما یاد نمی‌گیرد؛ بخش مهمی از مدیریت هیجان را از دیدن رفتار ما یاد می‌گیرد.

اگر در اوج عصبانیت فریاد بزنیم، در عمل به او نشان داده‌ایم که خشم با فریاد تخلیه می‌شود.

اما اگر بگوییم: «الان خیلی عصبانی‌ام. نمی‌خوام چیزی بگم که بعداً پشیمون بشم. چند دقیقه آروم می‌شم و بعد حرف می‌زنیم.»

کودک می‌بیند که می‌شود عصبانی بود و در عین حال مسئول رفتار خود ماند.

حتی اگر گاهی خودمان کنترل‌مان را از دست دادیم، می‌توانیم برگردیم و بگوییم: «من هم درست رفتار نکردم. عصبانی بودم، اما نباید داد می‌زدم.»

این کار به کودک نشان می‌دهد مدیریت هیجان به معنی هرگز اشتباه نکردن نیست؛ یعنی بتوانیم اشتباه خودمان را هم ببینیم و اصلاح کنیم.

۷. اجازه دهید گاهی احساس ناخوشایند را تجربه کند

وظیفه والد این نیست که کودک را از هر ناراحتی، ناکامی، حسادت یا ناامیدی نجات دهد.

اگر هر بار کودک ناراحت شد، سریع مشکل را برایش حل کنیم، ممکن است فرصت تمرین خودتنظیمی را از دست بدهد.

گاهی حضور والد کافی است: «می‌دونم سخته. لازم نیست همین الان حالت خوب بشه. من کنارت هستم.»

کودک باید یاد بگیرد بعضی احساس‌ها قرار نیست فوراً ناپدید شوند؛ باید یاد بگیرد آن‌ها را تحمل و مدیریت کند.

🌱 هدف، حذف احساسات نیست؛ یادگیری مدیریت آن‌هاست.

قرار نیست کودک را طوری بزرگ کنیم که هیچ‌وقت عصبانی، ناراحت یا مضطرب نشود؛ قرار است یاد بگیرد وقتی این احساس‌ها می‌آیند، خودش را گم نکند و بداند با آن‌ها چه کار کند.

منبع: لورا برک، روانشناسی رشد، ص ۶۸۱ – ۶۸۴