آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
در دوره ۶ تا ۱۱ سالگی، تواناییهای ذهنی کودک دستخوش تحولی شگرف میشود. کودک در این سالها فقط اطلاعات بیشتری یاد نمیگیرد؛ بلکه روش فکر کردنش هم تغییر میکند.
او کمکم میتواند بین علت و نتیجه ارتباط برقرار کند، برای رسیدن به یک هدف چند مرحله را در نظر بگیرد، اطلاعات را بهتر به خاطر بسپارد، راهحلهای مختلف را امتحان کند و اگر روشی جواب نداد، روش دیگری را انتخاب کند.
به زبان ساده، کودک از «انجام دادنِ آنچه به ذهنش میرسد» به سمت فکر کردن قبل از عمل حرکت میکند.
اجزای مهم این تحول
👈🏻 توجه؛ کودک انتخاب میکند به چه چیزی دقت کند
کودک به تدریج یاد میگیرد حواسش را از چیزهای مزاحم جدا کند و روی چیزی که برایش مهم است بگذارد. همچنین کمکم میتواند وقتی شرایط عوض شد، تمرکزش را هم تغییر دهد. مثلاً بهجای اینکه فقط طبق همان روشی که اول یاد گرفته عمل کند، میتواند دستور جدید را دنبال کند و روشش را تغییر دهد.
👈🏻 حافظه؛ فقط حفظ نمیکند، اطلاعات را مرتب میکند
کودک دبستانی دیگر فقط با تکرار کردن مطالب یاد نمیگیرد. کمکم یاد میگیرد اطلاعات را دستهبندی کند، بین مطالب جدید و چیزهایی که قبلاً میدانسته ارتباط برقرار کند و از چند روش برای به خاطر سپردن استفاده کند. مثلاً برای یادگیری یک فهرست، موارد مشابه را کنار هم قرار میدهد یا آنها را به چیزی که از قبل میشناسد ربط میدهد.
👈🏻 برنامهریزی؛ قبل از شروع، مسیر را میبیند
کودک کمکم میتواند کارهای چندمرحلهای را بهتر مدیریت کند: اول این کار را انجام بدهم، بعد آن یکی، و در آخر بررسی کنم چیزی جا نمانده.
این تغییر در تکالیف مدرسه، کارهای روزمره و فعالیتهایی که نیاز به چند مرحله دارند، کاملاً دیده میشود.
👈🏻 حل مسئله؛ از اولین جواب عبور میکند
اگر با مشکلی روبهرو شود، به تدریج میتواند فقط به اولین راهحلی که به ذهنش میرسد اکتفا نکند. راههای مختلف را بررسی کند، پیامدشان را بسنجد و ببیند کدام روش بهتر جواب میدهد.
نکته رشدی
در ۶ تا ۸ سالگی، این مهارتها تازه در حال شکل گرفتناند. کودک بیشتر به کمک و هدایت بزرگسال نیاز دارد و در برنامهریزی، حفظ اطلاعات و تغییر روش هنوز ممکن است زود سردرگم شود.
در ۹ تا ۱۱ سالگی، این تواناییها پختهتر میشوند. کودک بهتر میتواند کارش را سازمان دهد، روش مناسب را انتخاب کند، عملکرد خودش را بررسی کند و در صورت نیاز روشش را تغییر دهد.
چگونه شناخت و تفکر را تقویت کنیم؟
در این سن، کمک به رشد ذهنی کودک فقط با «سؤالهای بیشتر» یا خریدن بازی فکری اتفاق نمیافتد. مهمتر از ابزار، نوع برخورد والد با فکر کردن کودک است.
۱. جواب را سریع تحویل کودک ندهید
وقتی کودک میپرسد: «این رو چطور حل کنم؟» اولین واکنش نباید این باشد که روش حل را کامل برایش توضیح دهید. از او بپرسید:
«خودت تا اینجا چه چیزی فهمیدی؟»
«کجای کار گیر کردی؟»
«چه راههایی به ذهنت میرسه؟»
هدف این نیست که کودک را بیدلیل معطل کنیم؛ هدف این است که مغزش فرصت پیدا کند مسئله را تحلیل کند، نه اینکه فقط پاسخ دریافت کند.
۲. برنامهریزی را از کارهای واقعی زندگی شروع کنید
لازم نیست برای آموزش برنامهریزی، تمرین جداگانه طراحی کنید. مثلاً قبل از رفتن به مهمانی بپرسید: «چه چیزهایی باید با خودمون ببریم؟ از کجا شروع کنیم که چیزی یادمون نره؟» یا قبل از یک تکلیف چندمرحلهای بپرسید: «فکر میکنی بهتره اول کدوم قسمت رو انجام بدی؟ چرا؟»
وقتی کودک مجبور میشود ترتیب کارها را تعیین کند، در واقع دارد برنامهریزی را در موقعیت واقعی تمرین میکند.
۳. بگذارید گاهی روش اشتباه خودش را تجربه کند
والدی که دائم جلوی اشتباه کودک را میگیرد، ممکن است ناخواسته فرصت فکر کردن را هم از او بگیرد. اگر کودک کیفش را بدون برنامه بست و چیزی را جا گذاشت، لازم نیست فوراً بگویید: «دیدی گفتم؟ همیشه بیدقتی!»
بهتر است اتفاق را تبدیل به یک مسئله کنید: «چی باعث شد این وسیله یادت بره؟ برای دفعه بعد چه روشی میتونه کمک کنه؟»
ممکن است کودک خودش پیشنهاد بدهد شب قبل کیفش را آماده کند یا فهرست کوچکی کنار کیفش بگذارد.
این بخش مهم است: کودک فقط اشتباه نکرده؛ دارد از اشتباه خودش یک راهبرد میسازد.
۴. از او بخواهید دلیل انتخابش را توضیح دهد
گاهی مهمتر از اینکه کودک چه جوابی میدهد، این است که چطور به آن جواب رسیده است. مثلاً اگر بین دو گزینه یکی را انتخاب کرد، بپرسید: «چرا این رو انتخاب کردی؟» اگر در یک بحث خانوادگی نظری دارد، بپرسید: «چه چیزی باعث شد اینطور فکر کنی؟»
این سؤالها کودک را وادار میکنند بین «نظر» و «دلیلِ نظر» تفاوت بگذارد؛ مهارتی که بعدها در تصمیمگیری، درس و روابط اجتماعی بسیار مهم میشود.
۵. فقط نتیجه را بررسی نکنید؛ روش فکر کردنش را هم ببینید
گاهی کودک پاسخ درستی میدهد، اما واقعاً راهبرد مشخصی نداشته است. گاهی هم پاسخ اشتباه است، ولی روش فکر کردنش نشان میدهد مسیر درستی پیدا کرده است.
مثلاً به جای: «آفرین، درست گفتی.» گاهی بگویید: «جالب بود که اطلاعات رو دستهبندی کردی؛ این کار کمک کرد راحتتر جواب رو پیدا کنی.»
این نوع بازخورد به کودک نشان میدهد کدام شیوه فکر کردن مفید است و احتمال استفاده دوباره از آن را بیشتر میکند.
۶. کارها را به جای کودک مدیریت نکنید؛ ابزار مدیریت در اختیارش بگذارید
در این سن ممکن است والد از روی دلسوزی دائماً یادآوری کند:
«کتابت رو برداشتی؟»
«تکلیفت چی شد؟»
«فردا امتحان داری.»
«لباست رو آماده کردی؟»
اما اگر قرار باشد همیشه حافظه و برنامهریزی کودک را والد انجام دهد، فرصتی برای تمرین این مهارتها باقی نمیماند.
بهتر است بخشی از مسئولیت را به خود کودک منتقل کنید. مثلاً یک فهرست کوتاه کارهای مدرسه داشته باشد و خودش آن را بررسی کند. بعد از مدتی به جای ده بار یادآوری، فقط بپرسید: «فهرستت رو چک کردی؟»
هدف، حذف کمک والد نیست؛ هدف این است که کودک به تدریج مدیر کارهای خودش شود.
۷. تمرین حل مسئله را وارد گفتوگوهای روزمره کنید
حل مسئله فقط مخصوص ریاضی نیست.
اگر دو خواهر و برادر بر سر یک وسیله دعوا دارند، فوراً حکم صادر نکنید.
بپرسید:«الان مشکل دقیقاً چیه؟»، «چه راههایی داریم که هر دوتون بتونید ازش استفاده کنید؟»، «کدوم راه عملیتره؟» و…
در چنین موقعیتهایی کودک همزمان یاد میگیرد مسئله را تعریف کند، چند راهحل بسازد، پیامد آنها را بسنجد و یکی را انتخاب کند.
این دقیقاً همان مهارتی است که قرار است در آینده در موقعیتهای پیچیدهتر به کار ببرد.
۸. چالش را متناسب با سن کودک انتخاب کنید
چالش ذهنی وقتی مفید است که کمی سختتر از سطح فعلی کودک باشد، نه آنقدر سخت که از همان ابتدا احساس شکست کند.
اگر کودک هنوز نمیتواند خودش یک کار سهمرحلهای را مدیریت کند، نباید از او انتظار برنامهریزی یک پروژه بزرگ را داشت.
ابتدا کارهای کوچکتر: «اول وسایلت رو جمع کن، بعد میزت رو مرتب کن.»
بعد کمکم: «برای آماده شدن فردا چه کارهایی باید انجام بدی؟ ترتیبش رو خودت مشخص کن.»
رشد شناختی با سختتر شدن تدریجی مسئولیتها اتفاق میافتد، نه با پرتاب کردن کودک وسط کارهای پیچیده.
🌱 یک قدم به استقلال بیشتر
هر بار که بهجای حل کردن مسئله برای کودک، به او فرصت میدهید خودش فکر کند، یک قدم دیگر به مستقل شدنش نزدیک میشود.
کودک امروز که یاد میگیرد فکر کند، فردایی میسازد که در آن برای هر مسئله منتظر جواب دیگران نمیماند.
منبع: لورا برک، روانشناسی رشد، ص ۶۲۰ – ۶۳۰

