آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

جهان برای کودک پر از رنگ، شکل، اندازه و تعداد است؛ اما ذهن او هنوز در حال یادگیری این است که این همه اطلاعات را چگونه مرتب و معنا کند.
وقتی کودک مهرههای قرمز را از آبیها جدا میکند، چند سیب را یکییکی میشمارد، یا دو شکل مشابه را کنار هم قرار میدهد، فقط مشغول یک بازی ساده نیست. او دارد یاد میگیرد که شباهتها و تفاوتها را ببیند، اشیا را بر اساس ویژگیهایشان مرتب کند، رابطهها را کشف کند و برای رسیدن به یک پاسخ فکر کند.
سه مهارت مهم دستهبندی، شمارش و تطبیق از پایههای اولیهی تفکر منطقی هستند و بعدها در یادگیری ریاضی، حل مسئله و درک روابط بین اشیا به کودک کمک میکنند.
البته در این سن، قرار نیست کودک مفاهیم پیچیدهی ریاضی را بهطور کامل بداند. برای مثال، ممکن است تا ۱۰ بشمارد، اما هنوز مفهوم دقیق «۱۰ تا» را بهخوبی درک نکرده باشد. مهم این است که تجربههای روزمره و بازی، پایهی فهم این مفاهیم را در ذهن او بسازند.
چطور این مهارت را تقویت کنیم؟
چند شیء از رنگهای مختلف، مثل لگو، مهره، مداد یا توپ را با هم مخلوط کنید و از کودک بخواهید آنها را پیدا و جدا کند.
میتوانید بازی را داستانی کنید: «امروز شهر رنگها به هم ریخته! میتونی وسایل قرمز رو پیدا کنی و نجاتشون بدی؟»
ابتدا فقط از کودک بخواهید اشیای همرنگ را کنار هم بگذارد. بعد میتوانید یک مرحله دشوارتر اضافه کنید:
◾ «کدومها مثل هم هستند؟»
◾ «کدوم یکی با بقیه فرق داره؟»
◾ «این دو تا چه شباهتی دارن؟»
در این مرحله، کودک فقط رنگها را جدا نمیکند؛ بلکه در حال تمرین توجه، مقایسه و تشخیص ویژگیهای مشترک است.
برای کودکان بزرگتر این بازهی سنی میتوانید دستهبندی را بر اساس رنگ، شکل یا اندازه تغییر دهید؛ مثلاً:
◾ «همهی توپهای بزرگ رو اینجا بذار.»
◾ «همهی چیزهای گرد رو جدا کن.»
کودک در ابتدا ممکن است اعداد را به صورت طوطیوار پشت سر هم بگوید، بدون اینکه تعداد واقعی را بهخوبی درک کند. این موضوع در این سن طبیعی است.
پس بهتر است شمارش را وارد فعالیتهای واقعی کنید. مثلاً:
◾ «بیا برای عروسکت دو تا سیب برداریم.»
◾ «چند تا ماشین داریم؟ یکی… دوتا… سهتا.»
◾ «ببین چند پله مونده تا برسیم بالا.»
وقتی میشمارید، بهتر است هر شیء را هنگام گفتن عدد لمس کنید یا جابهجا کنید. این کار به کودک کمک میکند بفهمد هر عدد به یک شیء اشاره دارد.
گاهی هم اشیا را مرتب و ردیفی نچینید. چند اسباببازی را با فاصله روی زمین قرار دهید و از کودک بخواهید آنها را بشمارد.
این کار به او کمک میکند بهتدریج متوجه شود تعداد اشیا به شکل چیدمان آنها وابسته نیست.
همچنین میتوانید گاهی عمداً اشتباه کنید: «یک، دو، چهار…» و با لبخند بپرسید: «درست شمردم؟»
کودک با اصلاح کردن شما، علاوه بر شمارش، به ترتیب اعداد و توجه به خطا هم دقت میکند.
تطبیق یعنی کودک بتواند بفهمد کدام دو چیز به یکدیگر مربوط یا شبیه هستند.
برای این بازی میتوانید از جورچین، جورابها، درِ ظرفها، شکلهای هندسی یا اسباببازیهای مشابه استفاده کنید.
مثلاً چند ظرف و درِ آنها را جلوی کودک بگذارید و بگویید: «ببین هر کدوم از این درها مال کدوم ظرفه؟»
اجازه دهید خودش امتحان کند.
اگر اشتباه کرد، به جای اینکه سریع بگویید «غلطه»، از او بپرسید: «فکر میکنی چرا این در به این ظرف میخوره؟»
یا: «بیا اندازهشون رو با هم نگاه کنیم.»
به این ترتیب کودک یاد میگیرد برای پیدا کردن پاسخ، مشاهده کند، مقایسه کند و دوباره امتحان کند.
این همان چیزی است که بازی را از یک فعالیت ساده به تمرین حل مسئله تبدیل میکند.
دو تصویر یا دو شیء مشابه در اختیار کودک بگذارید و از او بخواهید جفت آنها را پیدا کند.
مثلاً:
◾ دو جوراب مشابه،
◾ دو کارت با تصویر یک حیوان،
◾ یا دو قطعهی مشابه از یک پازل.
برای کودکان ۳ تا ۴ ساله میتوانید بازی را کمی دشوارتر کنید و از او بخواهید دو تصویر شبیه اما نه کاملاً یکسان را با هم مقایسه کند.
مثلاً دو تصویر از یک خانه که یکی در آن پنجره بیشتری دارد.
بپرسید: «اینا چه چیزشون شبیه همه؟»
و بعد: «چه فرقی با هم دارن؟»
هدف این نیست که کودک حتماً همهی تفاوتها را پیدا کند؛ مهم این است که یاد بگیرد با دقت نگاه کند و ویژگیهای مختلف را مقایسه کند.
هر بار که کودک چیزی را دستهبندی میکند، میشمارد یا با چیزی تطبیق میدهد، فقط یک بازی انجام نمیدهد؛ او دارد یاد میگیرد دنیا را بهتر مشاهده کند، اطلاعات را مرتب کند، رابطهها را کشف کند و برای پیدا کردن پاسخ فکر کند.
امروز این یادگیری با چند مهرهی رنگی و چند اسباببازی اتفاق میافتد؛ اما همین تجربههای ساده، پایههای تفکر منطقی و حل مسئله در سالهای بعد را میسازند.
