آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]

همراهی مناسب در مواجهه با ترسهای کودکان
ترسهای کودکان؛ وقتی خیال و واقعیت درهم میآمیزند
کودکت با گریه بیدار میشود و میگوید: «مامان/بابا، یک هیولا زیر تختم هست!» یا در اتاقِ تاریک، سایهیِ پرده را میبیند و جیغ میکشد.
اجازه نمیدهد هنگام خواب چراغ اتاق خاموش شود یا از رفتن به اتاق خواب امتناع میکند.
ممکن است از سگ کوچکی که در کوچه میبیند به شدت بترسد یا از رفتن به حمام به خاطر صدایِ آب امتناع کند.
شما کلافه میشوید: «چرا نمیفهمد که اینها خیالیاند؟»
سعی میکنید به او ثابت کنید که «هیولایی وجود ندارد» یا «این فقط یک پرده است». شما میدانید که این ترسها واقعی نیستند، اما برای او، این موجودات خیالی به اندازه صندلی و میز واقعی هستند.
این ترسها معمولاً از ۳ سالگی شروع میشوند. در این سن، مرز بین «واقعیت» و «خیال» برای کودک بسیار باریک است. ذهنِ او در حالِ گسترش است و این یعنی او میتواند دنیاهایِ خارقالعاده (و گاهی ترسناک) بسازد.
در این سن:
علتها و دلائل احتمالی ترسها
ریشهیِ این ترسها معمولاً در تغییراتِ سریعِ ذهنی و محیطی کودک است:
ذهنِ او حالا میتواند چیزهایی را تصور کند که وجود ندارند. این تخیلِ قوی، هم میتواند او را در بازیها قهرمان کند و هم در تاریکی، هیولا را تصور کند.
در این سن، کودک مرز بین واقعیت و خیال را کامل تشخیص نمیدهد. برای کودکِ ۴ ساله، آنچه در خواب یا کارتون میبیند، میتواند به اندازه واقعیتی که با چشم میبیند، حقیقی به نظر برسد.
تاریکی و تنهایی، اغلب به معنایِ «دور شدن از والدین» است؛ پس برای او ترسناک میشود.
اگر شما از تاریکی، حشرات، یا صداهای عجیب بترسید، کودک ممکن است از شما الگوبرداری کند. خصوصا اولین مواجهههای او با این پدیدهها مهم است. برای مثال اگر با او اولین بار در یک کوچه تاریک حرکت کنید، این جمله شما «عزیزم نترس» در باور او به عنوان یک باور عمیق شکل میگیرد که «از تاریکی باید ترسید.»
کارتونها، فیلمها یا بازیهایی که سناریوهای ترس و وحشت دارند، حتی اگر به نظر شما بیضرر باشند، میتوانند منبع ترسهای خیالی باشند.
دروغگویی یا خیالبافی؟
جعبهابزارِ حمایت از کودکِ ترسان
به جایِ انکارِ ترس (که فقط او را تنهاتر میکند) یا بیان دلائل منطقی، با این روشها کنارش باشید:
نگویید «هیچ خبری نیست، نترس!» یا «هیولایی وجود نداره». این جملهها ممکن است به او بفهماند که شما احساسش را درک نمیکنید. بگویید: «میدونم که الان ترسیدی. من پیشت هستم و اجازه نمیدم هیچ اتفاقی برات بیفته.»
اگر میگوید هیولایی زیر تخت است، با هم زیر تخت را چک کنید. یک «اسپریِ ضدِ هیولا» (یک بطری آب) بسازید و با هم به اتاق اسپری کنید تا «هیولاها فرار کنند». با این کار، به جایِ انکارِ ترس، به او «قدرتِ مهارِ ترس» را میدهید.
از کودک بخواهید هیولا را نقاشی کند. اسمی برایش انتخاب کند. به او بگویید: «بیا یه جعبه جادویی بسازیم که هیولاها رو دور کنه.» شکل دادن به ترس، میتواند قدرت آن را کاهش دهد.
اگر داستانِ عجیبی تعریف کرد که واقعی نیست، جبهه نگیرید. بگویید: «چه داستانِ جالبی ساختی! قصه قشنگی بود.» او دارد ذهنش را تمرین میدهد، نه اینکه بخواهد شما را فریب دهد.
کارتونها، بازیها یا حرفهایِ اطرافیان که محتوایِ ترسناک دارند را محدود کنید. مغزِ کودکِ ۲ تا ۶ ساله به سرعت این تصاویر را در ذهنش به واقعیت تبدیل میکند.
بسیاری از ترسها هنگامِ خواب به سراغِ کودک میآیند. با یک روتینِ ثابت (قصه، لالایی، صحبت در مورد اتفاقاتِ خوبِ روز)، ذهنِ او را برای آرامش آماده کنید.
چراغ خواب کمنور (رنگ نارنجی یا صورتی ملایم، نه آبی و سفید) روشن بگذارید و در اتاق را نیمهباز بگذارید.
اگر از سگ میترسد، او را به زور کنارِ سگ نبرید تا «نترسد». این کار میتواند ترس را شدیدتر کند. اجازه دهید به آرامی و از دور با ترسش آشنا شود و هر زمان خودش خواست، نزدیکتر شود.
هر بار که تنهاییِ کوتاهی را تحمل کرد یا با یک موضوعِ ترسناک به آرامی مواجه شد، او را تشویق کنید: «چقدر شجاع بودی که تونستی تنهایی بری تویِ اتاقت.»
نکته مهم در مورد مداخله تخصصی
کودکی که از هیولای زیر تخت میترسد، در واقع در حال تمرین «مدیریت ترس» است. او با کمک شما، یاد میگیرد که ترس را بشناسد، اسم بگذارد، و راهی برای مهار آن پیدا کند.
این تجربههای کوچک، پایههای «شجاعت واقعی» را در بزرگسالی میسازند.
