کودکان پیش‌دبستانی به‌تدریج یاد می‌گیرند، هیجان‌ها را نام ببرند (خوشحالی، غم، خشم، ترس، تعجب)، علت هیجان‌ها را توضیح دهند و رفتارهای ناشی از هیجان را پیش‌بینی کنند. برای مثال کودک وقتی می‌بیند کودکی جایزه گرفته و می‌خندد، می‌گوید: «خوشحاله، شاید بخواد با بقیه بازی کنه یا شیرینی‌شو تقسیم کنه.»

در حدود ۴ تا ۵ سالگی کودک می‌تواند قضاوت‌های نسبتاً دقیقی درباره علت هیجان‌ها داشته باشد:

«اون خوشحاله چون تاب می‌خوره.»، «اون غمگینه چون دلش برای مامانش تنگ شده.»

در ابتدا، توضیح‌های کودک بیشتر بر عوامل بیرونی تکیه دارد (اتفاق‌ها، اشیا، افراد)؛ اما با افزایش سن، کودک متوجه می‌شود که افکار، خواسته‌ها و باورها نیز می‌توانند هیجان ایجاد کنند:

«دوستم فکر کرد من اسباب‌بازیش رو برداشتم، برای همین عصبانی شد.»

کودکان همچنین می‌آموزند که:

  • فکر و احساس به هم مرتبط‌اند. (کودک می‌گوید: «فکر می‌کنم فردا تولدمه!» و شروع می‌کند به خندیدن و ذوق‌زده شدن.)
  • یادآوری یک خاطره غمگین می‌تواند دوباره غم ایجاد کند.
  • دیدن ناراحتی دیگران نیاز به واکنش دارد (دلجویی، بغل کردن، کمک کردن).

کودک در موقعیت‌های پیچیده چگونه هیجان‌ها را تفسیر می‌کند؟

با این حال، کودکان پیش‌دبستانی هنوز در تفسیر موقعیت‌های پیچیده مشکل دارند. اگر نشانه‌های متناقض وجود داشته باشد، معمولاً فقط به واضح‌ترین نشانه توجه می‌کنند و سایر اطلاعات را نادیده می‌گیرند.

مثال:به کودک تصویری نشان می‌دهند که در آن یک کودک لبخند می‌زند، اما دوچرخه‌اش خراب شده است.

از کودک پیش‌دبستانی می‌پرسند: «به نظرت این بچه چه احساسی دارد؟»

کودک پاسخ می‌دهد: «خوشحاله، چون داره لبخند می‌زنه و دوست داره دوچرخه‌سواری کنه.»

او فقط به نشانه‌ی واضح صورت (لبخند) توجه کرده و نشانه‌ی دیگر یعنی خراب بودن دوچرخه را نادیده گرفته است.

در حالی که کودک بزرگ‌تر ممکن است بگوید: «شاید خوشحال باشد چون پدرش قول داده دوچرخه‌اش را تعمیر کند، ولی ممکن است کمی هم ناراحت باشد.»

این مثال نشان می‌دهد کودکان خردسال در موقعیت‌های پیچیده، معمولاً فقط روی یک نشانه‌ی برجسته تمرکز می‌کنند و هنوز نمی‌توانند اطلاعات متناقض را با هم ترکیب کنند.

نقش والدین در رشد آگاهی هیجانی

هرچه والدین: هیجان‌ها را بیشتر نام ببرند، درباره علت و پیامد احساسات صحبت کنند و در گفتگو با کودک صمیمی و پذیرنده باشند، کودک واژگان هیجانی غنی‌تری پیدا می‌کند و شناخت هیجانی او عمیق‌تر می‌شود.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند کودکانی که والدینشان:

  • احساسات را توضیح می‌دهند.
  • هنگام تعارض مذاکره و گفتگو می‌کنند.
  • رابطه‌ای امن و گرم دارند.

درک هیجانی بالاتری دارند و در حل اختلاف‌ها از راهبردهای سالم‌تری استفاده می‌کنند.

دلبستگی ایمن نیز نقش مهمی دارد؛ کودکانی که احساس امنیت عاطفی می‌کنند، هیجان‌ها را بهتر می‌شناسند و مدیریت می‌کنند.

خودتنظیمی هیجانی؛ مهارت آرام کردن خود

از حدود ۳ تا ۴ سالگی کودک به‌تدریج راهبردهایی برای آرام کردن خود یاد می‌گیرد، مثل:

  • پرت کردن حواس (رفتن سراغ بازی دیگر)
  • محدود کردن محرک‌های ناراحت‌کننده (بستن گوش یا چشم)
  • خودگویی آرام‌بخش («مامان زود برمی‌گرده»)
  • تغییر نگاه به موقعیت («اصلاً خیلی دوست نداشتم اون بازی رو»)
کودکانی که می‌توانند توجه خود را از ناکامی منحرف کنند، در سنین بعدی مشکلات رفتاری کمتری دارند.

والدین صبور و حمایتگر که راهبردهای آرام‌سازی را آموزش می‌دهند و کودک را تشویق می‌کنند راه‌حل خودش را پیدا کند، توانایی کودک در کنترل استرس و هیجان را تقویت می‌کنند.

در مقابل، بی‌توجهی به احساسات کودک، کمبود ابراز محبت، یا کنترل ضعیف هیجان در والدین، می‌تواند باعث ضعف خودتنظیمی هیجانی کودک شود.

هیجان‌های خودآگاه: شرم، غرور، گناه

با رشد خودپنداره، کودک نسبت به نظر دیگران حساس‌تر می‌شود و هیجان‌هایی مانند: غرور، شرم و گناه را تجربه می‌کند.

در این سن، کودک هنوز معیارهای درونی پایداری ندارد و تا حد زیادی به پیام‌های والدین و بزرگسالان مهم وابسته است تا بفهمد چه زمانی باید احساس افتخار یا شرمندگی کند.

اگر والدین کودک را با برچسب‌های ارزشی قضاوت کنند:

❌ «تو بچه بدی هستی.»

❌ «من فکر می‌کردم دختر خوبی هستی!»

احتمال شکل‌گیری شرم شدید، احساس بی‌ارزشی و اضطراب افزایش می‌یابد.

اما اگر والدین بر رفتار و اصلاح آن تمرکز کنند:

✅ «این کار درست نبود، بیا راه بهترش رو پیدا کنیم.»

✅ «می‌تونی دفعه بعد این‌طور امتحان کنی.»

کودک:

  • احساس ارزشمندی خود را حفظ می‌کند.
  • مسئولیت‌پذیر می‌شود.
  • در برابر شکست مقاوم‌تر عمل می‌کند.

کودکان حساس و واکنش‌پذیر هیجانی

برخی کودکان هیجان‌های منفی را شدیدتر تجربه می‌کنند و سخت‌تر آرام می‌شوند. این کودکان ممکن است:

  • مضطرب‌تر باشند.
  • زود خشمگین شوند.
  • در روابط اجتماعی چالش بیشتری داشته باشند.
این ویژگی، ضعف نیست؛ بلکه نیازمند صبوری بیشتر، آموزش تدریجی و حمایت پایدار است.

اگر این کودکان با روش‌های خشن یا بی‌توجهی تربیت شوند، مشکل تنظیم هیجان تشدید می‌شود.

توصیه‌های کاربردی برای والدین

  • احساسات کودک را نام‌گذاری کنید: «ناراحتی»، «عصبانی شدی»، «خوشحالی».
  • درباره علت احساس و پیامد آن گفتگو کنید.
  • الگوی مدیریت هیجان باشید.
  • به کودک راه‌های آرام شدن را آموزش دهید (نفس عمیق، مکث، پرت کردن حواس).
  • به‌جای سرزنش شخصیت کودک، رفتار را اصلاح کنید.
  • از برچسب زدن («بد»، «شیطون»، «تنبل») پرهیز کنید.
  • رابطه گرم و امن ایجاد کنید.
  • برای کودکان حساس، صبر بیشتری به خرج دهید.

رشد هیجانی یعنی کودک یاد بگیرد: احساسش را بشناسد، دلیلش را بفهمد، رفتارش را تنظیم کند و با دیگران رابطه سالم بسازد.

هر گفتگوی ساده درباره احساسات، هر آغوش آرام‌بخش، هر راهنمایی محترمانه، آجری است برای ساختن روانی امن، انعطاف‌پذیر و انسانی. کودکی که احساسش را می‌فهمد، آینده‌اش را بهتر می‌سازد.


منابع:
لورا برک، روانشناسی رشد، ص ۵۳۴–۵۴۰